تبليغاتX
کارگــــاه بیـــــــــداری

کارگــــاه بیـــــــــداری

خداحافظی از این وبلاگ و کوچ به آدرسی دیگر

با سلام خدمت دوستان و سروران ارجمند به دلیل مسائلی به آدرسی دیگه نقل مکان کردیم

لطفا برای دیدن مطالب بعدی قدم بر چشم ما بذارید

آدرس وبلاگ جدید  : www.1001dar.blogfa.com

"لطفا با آدرس جدید ما رو لینک کنید"

در خدمت عزیزان هستیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/04ساعت 10:43  توسط ایمان و محمد  | 

رمضان الکریم

 

پروردگارا ماه تو آمد. اکسیر حیات بخش رحمت ، مرحم زخم خوردگان شیطان ، ما نزول کتاب جاودانه ات.پاکان و صالحان در این ماه دلهای خود را کف دست می گیرند تا از باران شب و روز مهربانیت در این ماه پر کنند . این ماه برای آنان چونان نردبانیست برای قرب بیشتر به حضرت دوست و برای ما داروی شفابخش بیماری مهلک و کشنده معصیت. معبودا ، از تو می خواهم که پر وبالم عنایت کنی تا پی کبوتران سرمست از عشق تو به طواف حرمت رهسپار شوم . مفلسانه درخواست دارم مزرعه ویران شده وجودم از سیلاب گناهان بعد از اینکه با توبه ، شخم زده شد کشت کنی و با ریزش قطرات روح خود بارور کنی و زین پس  بیش ازپیش از ان نگهداری کنی تا وقت درو. معشوقم ،میخواهم با فرش قرمز توبه از فرشتگانت به حق تنَزُلُ الملائِکه وَالرُوحُ استقبال کنم ونیز مسئلت دارم که منت گذاری بدست آنان شراب ناب عشق را برایم هدیه کنی هرچند خوب می دانم لایق نیستم...

                                                        

                                                          بنده عاصی خدا

                                                            محمد

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/30ساعت 13:36  توسط ایمان و محمد  | 

خداوندا

خدايا تو را شکر ميکنم که اشک را آفريدي که عصاره ي حيات انسان است
آنگاه که در آتش عشق ميسوزم
يا در شدت درد ميگدازم
يا در شوق زيبائي و ذوق عرفاني آب ميشوم و سراپاي وجودم
روح ميشود
لطف ميشود
عشق ميشود
سوز ميشود
و عصاره ي وجودم بصورت اشک آب ميشود
و بعنوان زيبا ترين محصول حيات که وجهي به عشق و ذوق دارد و وجهي ديگر به غم و درد در دامان وجود

فرو ميچکد.

اگر خداي بزرگ از من سندي بطلبد , قلبم را ارائه خواهم

داد واگر محصول عمرم را بطلبد,اشک را تقديم خواهم کرد

خدايا

تو مرا اشک کردي که همچون باران بر

نمک زاره انسان ببارم
تو مرا فرياد کردي که همچون رعد

در ميان توفان حوادث بغرم
تو مرا درد و غم کردي تا همنشين

محرومين و دلشکستگان باشم

تو مرا عشق کردي تا در قلبهاي عشاق بسوزم

تو مرا برق کردي که تا آسمان

 ظلمت زده بتازم و سياهي اين

شب ظلماني را بدرم

تو مرا زهد کردي که هنگام درد و غم و شکست و فشار

ناراحتي وجود داشته باشم و هنگام پيروزي و جشن و

تقسيمه غناعم دامنه خود بر گيرم و در کوير تنهائي با

خداي خود بمانم.

خدايا تو را شکر ميکنم
که غم را آفريدي و بندگان مخلص خود را به آتش آن گداختي و مرا از اين نعمت بزرگ توانگر کردي.

خدايا تو را شکر ميکنم
که به من درد دادي و نعمت درک درد عطا فرمودي

تو را شکر ميکنم
که جانم را به آتش غم سوزاندي و

قلب مجروهم را براي هميشه داغ دار کردي

دلم را سوختي و شکستي تا فقط جايگاه تو باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/27ساعت 18:47  توسط ایمان و محمد  | 

چرا کسی بهم تبریک نمیگه؟

چرا کسی بهم تبریک نمیگه 

تولد خودمو تبریک میگم و برای خودم آرزوی موفقیت میکنم و دعا میکنم که بتونم بنده خوبی برای خدا باشم

تولد

تولد

تولدم مبارک

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/26ساعت 10:31  توسط ایمان و محمد  | 

یــــا رحمان،یا ســـتارالعیـــــوب

باز آمدی.آمدی آن هنگام که آخرین تقلا های خود را در اقیانوس ژرف و متعفن شهوات و کثرات خواسته های نفسانی خود می زدم. آمدی در بیداء ظلمت قهر و جفا. آمدی آن هنگام که تیرهای زهرآلود  لشکر ابلیس یک پس از دیگری بر این جسم نهیف و ضعیف و حقیر می تاخت و می رفت تا این قلب سراسر مکدر و مضطر شده از عصیان و خطا از تپش بی رمق خود  بایستد . چون همیشه با لطف و رحمت و فضل و کرامت . اما اینبار با حجمی دوچندان  و چه شرم آور و در عین حال زیباست برای ما زیرا که هرچه معصیت افزونتر کرم تو بیشتر. آری آمدی چون نسیمی روح آسا در برهوت خشک روح فرسا. چگونه آمدی؟ از کدامین سوی و جهت؟ چون همیشه از سمتی که در هیچ ذهنی خطور نمیکرد. از چه روی آمدی؟ برای بنده ای که غوطه در گنداب گناه میزند و سرمست است از غرور؟میدانم که همیشه بدنبال بهانه ای هستی برای تابیدن و منور کردن شاید بهانه  روشن کردن این تیرگی همین خم و راست کردن های ریاکارانه و مزدورانه روز و شبم بوده .اکنون با انبوهی ندام و پشیمانی از این همه نادانی و جهل غفلت در حالی که عرق شرم نافرمانی تو بر پیشانی این بنده ذلیل و مسکین نشسته و اشکهای ندامت از چشمان آلوده به معصیتم سرازیر است ناله ای از اعماق جان سر میدهم که یا رَبِّ ارحَم ضَعفَ بَدَنی. پرورگارم ای صاحب و ناجیم از تو عاجزانه مسئلت دارم که باران رحمتت را بر این بنده رنجور و ناتوان بباری برای شستن چرک های بیرون زده شده از دمل گناهان و نیز درخواست میکنم که با نور حیات بخش خود بر ظلمت  فرا روی چشمانم غلبه کنی و بار دیگر روح خود را بر بدنی که که روحش در اثر شقاوت و حماقت با روح شیطان عجین گشته بدمی. ای سید و مولایم توبه و انابتم را بپذیر زیرا که تو خود فرموده ای : یا مَلائکتی قَدِاستجیبُ مِن عَبدی وَ لیسَ لهُ غَیری .  بپذیر، که چون نپذیری جز تو که را دارم . الهی و رَبی مَن لی غیرُک.

 

به حرص ار شربتی خوردم مگیر از من که بد کردم    

بیابان بود و تابستان و آب سرد و استسقاء

 

                  

             بنده عاصی خدا

                  محمد

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/24ساعت 17:53  توسط ایمان و محمد  | 

بدون شرح

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

خالی از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او

پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم میزنی

دردم از لیلاست و آنم میزنی

خسته ام زین عشق،دلخونم مکن

من که مجنونم ،تو مجنونم  مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پیدا و پنهانت منم

سالها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق را یکجا باختم

کردمت آواره صحرا نشد

گفتم عاقل میشوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یاریت

غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر میزنی

در حریم خانه ام در میزنی

حال که این لیلا خوارت کرده بود

درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/11ساعت 9:55  توسط ایمان و محمد  | 

مناجات حضرت علی

بارخدايا ! تورامدح مي گويم که به ياري تو موفق به ثناي توشدم بارالها! توخوب خدا وخوب پروردگاري هستي ومن بد مخلوقي٬تو خوب مولائي هستي ومن بد بنده اي٬توخوب خوب مالک وآقائي هستي ومن بدمملوکي٬چه بسيارگناهي که مرتکب شدم وتوعفونمودي و چه بسيارجرمهاکه ازمن سرزدوتوازآن گذشتي وچه بسيارخطاهاکردم ولي مرامٶاخذه نکردي وچه بسياربديهاکه عمدامرتکب شدم وتوازآن درگذشتي وچه بسيارلغزشهاکه ازمن سرزدواز آن چشم پوشي نمودي ومرابرغفلتم مٶاخذه نکردي

اينک منم!

 آنکه به خودظلم کرده وبه گناهم اقراروبه خطاهايم اعتراف دارم ٬پس اي آمرزنده گناهان ازتومي خواهم که گناهم راببخشي وازلغزشم درگذري پس به نيکي اجابت کن که توسزاواراجابت واهل تقوي و آمرزشي

بارخدايا!

 ازتوآمرزش مي طلبم ازهرگناهي که موجب غضبت مي شوديا مرابه سمت خشمت نزديک مي کنديا مرابسوي آنچه که نهيم کرده اي مي کشاندياازآنچه که مرابه آن دعوت کرده اي دورمي نمايدپس برمحمّدوآلش درودفرست وآن رابيامرزاي بهترين آمرزندگان

ازتوآمرزش می طلبم ازهرگناهی که بسوی گمراهی می کشاندوازراه رشددورمی کندو روزی راکم وبرکت راازبین می بردمیراث گذشته رانابودونام آدمی راازخاطره ها می برد ازتوآمرزش می طلبم ازهرگناهی که دشمنانم باآن درپی آبروریزی من بودندوتونقشۀ آنهارا برگرداندی وکمکشان نکردی که مرامفتضح کنند؛گویامن دوست توأم که مرایاری کردی؛

 پروردگارا تاکی معصیت کنم توراوتومهلتم می دهی چقدرمعصیت کردنم طولانی شده تو هم مؤاخذه نکردی وازتوباوجودبدی کِردارم درخواست کردم وتوعطانمودی پس کدام شکراست که بتوانددربرابرحتّی یکی از نعمتهایت قرارگیرد؟

 بارخدایا! ازتوآمرزش می طلبم ازهرگناهی که مرااز آن نهی کردی ومن مخالفتت نمودم یامراازآن برحذرداشتی ومن برارتکاب آن ایستادگی کردم یاآن رابرایم زشت شمردی ومن آن رابرای خودزینت دادم ازتوآمرزش می طلبم ازهرگناهی که انتظارداشتم قبل ازبه پایان رسیدن آن فوراًعقوبتم کنی ولی مهلتم دادی وپردۀپوشش رابرمن فروانداختی ولی ازهیچ گونه کوششی درهتک آن فروگذارنکردم ازتوآمرزش می طلبم ازهرگناهی که موجب می شود رحمتت راازمن برگرداندیاعذابت رابرمن فرودآوردیامراازکرامتت محروم گرداند یانعمتت راازمن زائل کند

 ازتوآمرزش می طلبم ازهرگناهی که موجب هلاکت وفنا یا نزول بلا ویاباعث شماتت دشمنان ویاموجب پرده دری گرددیاسبب حبس باران شود

ازتوآمرزش می طلبم ازهرگناهی که باآن یکی ازبندگانت راسرزنش کردم یاگناهی راازکسی زشت شمردم وخودواردآن شده آنرامرتکب شده ویاباجرأت برتوهتک حرمت نمودم ودرمعصیتت گستاخی کردم ازهرگناهی که ازآن توبه کردم سپس به آن اقدام نمودم وبااینکه ازتوحیامی کردم آن راانجام می دادم وبااینکه می ترسیدم مرتکب شدم آنگاه ازتوخواستم که ازتوخواستم که ازمن درگذری وبازبه سوی آن برگشتم

 بارخدایا!

 ازتوآمرزش می طلبم ازهرگناهی که گریبانگیرم شدبه واسطۀ نعمتی که به من عطاکردی وباآن قوّت برمعصیت پیداکردم ومخالفت امرتونمودم وباآن به سوی وعدۀعذابت نزدیک شدم

 بارخدایا!

 ازتوآمرزش می طلبم ازهرگناهی که شهوت خودرابرطاعتت مقدم داشتم ومیل ومحبّت خودرابرامرتوترجیح دادم ونفس خویش راباخشم توراضی کردم زیرابانهی ازآن مرا ترسانده بودی وپیشاپیش راه عذررابرمن بسته بودی وباوعدۀعذابت حجّت رابرمن تمام کرده بودی ازتوآمرزش می طلبم اهرگناهی که خودازآن خبردارم یافراموش کرده ام یابه می آورم یا به عمدآن راانجام دادم یا ازروی خطا،مواردی که بی شک ازمن سؤال خواهی کرد ونَفسم پیش تودرگروآنست،هرچندآن رافراموش وازآن غافل شده باشم ازتوآمرزش می طلبم ازهرگناهی که باآن باتو روبروشدم ویقین داشتم مرادرآن حال می بینی وغافل شدم که ازآن توبه کنم وفراموش کردم که ازآن استغفارنمایم ازتوآمرزش می طلبم ازهرگناهی که موجب بیماری ونابودی وباعث گرفتاریهاوبلاهامی شودودرقیامت حسرت وندامت درپی خواهدداشت

ازتوآمرزش می طلبم ازهرگناهی که آن رابا زبان تعریف کردم یادردل به فکرآن بودم یا نَفسَم به آن مشتاق گشت یابا کِردارم آن راانجام یابادست آن رانوشتم

ازتوآمرزش می طلبم ازهرگناهی که درشب یاروزدرتنهائی به سراغ آن رفتم وتوپردهای ستاریت رابرمن فروانداختی به طوری که هیچ کس جزتو،ای خدای جبّارنمی دیدپس به تردیدافتادم بین اینکه از ترس توآن ترک کنم یابه واسطۀ حُسن ظن به توآن رامرتکب شودپس نَفس آن رابرایم زینت دادوانجام دادم درحالی که می دانستم معصیت تورامرتکب می شوم

 ازتوآمرزش می طلبم ازهرگناهی که درآن معاونت کردم برعلیه یکی ازبندگانت یابواسطۀ آن به یکی ازبندگانت توهین کردم ازهرگناهی که به امانت خویش درآن خیانت کردم یاباانجام دادن آن ازارزش نَفسَم کاستم یاباآن بربدنم صدمه واردکردم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/16ساعت 17:39  توسط ایمان و محمد  | 

 

شهادت حضرت فاطمه ع

لعنت خدا بر نامردان

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/03ساعت 11:0  توسط ایمان و محمد  | 

خلیج تا ابد فارس

           با سلام خدمت دوستان عزیز دل

متاسفانه به دلیل مشکلات بسیار زیاد آپدیت کردن وب با تاخیر انجام میشود

به امید یاری خدا برای برطرف شدن مشکلات همه

یک عکس از خلیج تا ابد فارس

persian golf

 

التماس دعا-یا علی

                                                                                                                                                                               بندگان عاصی خدا

                                                                                    محمد و ایمان

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/20ساعت 19:29  توسط ایمان و محمد  | 

قبل از هر چیز برایت آرزو می کنم که عاشق شوی ...

قبل از هر چیز برایت آرزو می کنم که عاشق شوی ، و اگر هستی ، کسی هم به تو عشق بورزد ، و اگر این گونه نیست ، تنهاییت کوتاه باشد  وپس از تنهاییت نفرت  از کسی نیابی . آرزومندم که این گونه  پیش نیاید ، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی .

برایت همچنین آرزو دارم دوستانی داشته باشی ، از جمله دوستان بد و ناپایدار ، برخی نادوست  و برخی دوستدار که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد و چون زندگی بدین گونه است ، برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی ، نه کم نه زیاد ، درست به اندازه ، تا گاهی باورهایت را در مورد پرسش قرار دهند . که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد تا زیاد به خود غره نشوی .

و نیز آرزومندم مفید فایده باشی ، نه خیلی غیر ضروری تا در لحظات سخت ، وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است همین مفید بودن کافی باشد تا تورا سر پا نگاه دارد .

همچنین برایت آرزومندم صبور باشی ، نه با کسانی که اشتباهات کوچک می کنند ، چون این کار ساده ای است ، بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می کنند و با کاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی .

امیدوارم اگر جوان هستی ، خیلی به تعجیل ، رسیده نشوی و اگر رسیده ای ، به جوان نمایی اصرار نورزی ، و اگر پیری ، تسلیم ناامیدی نشوی ، چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابد .

امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بنشانی ... هر چند خرد بوده باشد ... و با رویید نش همراه شوی ، تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد .

به علاوه امیدوارم پول داشته باشی ، زیرا در عمل به آن نیازمندی و سالی یک بار پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی : " این مال من است " فقط برای این که روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است !

و در پایان اگر مرد باشی ، آرزومندم زن خوبی داشته باشی ... و اگر زنی ، شوهر خوبی داشته باشی ، که اگر فردا خسته باشید ،یا پس فردا شادمان ، باز هم از عشق صرف برانید تا از نو بیاغازید ...

اگر همه این ها که گفتم برایت فراهم شد ، دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم ...

 

امضاء

ویکتور هوگو

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/08ساعت 8:57  توسط ایمان و محمد  | 

گنجشک و خدا

گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود.
خدا گفت: چیزی بگو !
گنجشک گفت: خسته ام.
خدا گفت: از چه ؟
گنجشک گفت: تنهایی، بی همدمی. کسی تا به خاطرش بپری، بخوانی، او را داشته باشی.
خدا گفت: مگر مرا نداری ؟
گنجشک گفت: گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم به تو نمی رسند .
خدا گفت: آیا هرگز به ملکوتم نیامدی ؟
گنجشک سکوت کرد. بغض به دیواره های نازک گلویش فشار آورده بود.
خدا گفت: آیا همیشه در قلبت نبوده ام ؟! چنان از غیر پُرش کردی که جایی برایم نمانده.
چنان کوچک که دیگر توان پذیرشم را نداری . هرگز تنهایت گذاشتم ؟
گنجشک سر به زیر انداخت . دانه های اشک ، چشم های کوچکش را پر کرده بود .
خدا گفت : اما در ملکوت من همیشه جایی برای تو هست ، بیا !
گنجشک سر بلند کرد . دشت های آن سو تا بی نهایت سبز بود .
گنجشک به سمت بی نهایت پر گشود

......................................

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت.
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: او می آید و با من راز و نیاز خواهد کرد، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را میشنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا، نشست.

فرشتگان چشم به لبهایش دوختند، گنجشک غمگین و افسرده بود ولی باز هم هیچ نگفت ! اما خدا لب به سخن گشود :
"با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست" ؟ گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم آرامگاه خستگیهایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این توفان سهمگین و بی موقع چه بود؟
و سنگینی بغض راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر افکندند.

خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود، خواب بودی، باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین مار پر گشودی. گنجشک، خیره در خدایی خدا، مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی.
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود ؛ ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت، گویی حسی عجیب وجودش را دگرگون می کرد.
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...

با تشکرفراوان از سرکار خانم رحمانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/02ساعت 10:51  توسط ایمان و محمد  | 

عکسی زیبا از دوست عزیزم(مازندران-حاجی شیخ موسی)

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/01/27ساعت 17:52  توسط ایمان و محمد  | 

دکتر شریعتی

 خدایا

تو خود می دانی در این دنیا انسان بودن و ماندن چه سخت است و چه زجری می كشد آن كس كه انسان است و از احساس سر شار است .

.....................................

چه  رنجی  است  لذت ها  را  تنها  بردن  

  و  چه  زشت  است  زیبایی ها  را  تنها  دیدن 

  و  چه  بدبختی  آزار دهنده ای  است  تنها  خوشبخت  بودن ! 

  در  بهشت  تنها  بودن  سخت تر  از  کویــــــــــــر  است  . 

.....................................

خداوندا
مردم شکر نعمتهای تو میکنند و من شکر بودن تو
چرا که نعمت بودن توست.

...........................

همواره  روحی  مهاجر  باش  به  سوی  مبداء

به  سوی  آنجا  که  بتوانی  انسان تر  باشی

و  از  آنچه  که  هستی  و  هستند  فاصله  بگیری

 این  رسالت  دائمی  توست

....................................

خدایا

 چگونه زیستن را تو به من بیاموز

 چگونه مردن را خود خواهم آموخت 

.........................................

خدایا !  به  من  زیستنی  عطا  کن

  که  در  لحظه  مرگ  بر بی ثمری  لحظه ای  که

  برای  زیستن  گذشته  است  حسرت  نخورم

  و مردنی  عطا  کن  که  بر  بیهودگی اش  سوگوار  نباشم 

.......................................

آدم وقتی فقیر می شود _ خوبی هاش هم حقیر می شود

 اما کسی که زور دارد یا زر دارد 

 عیب هایش را هنر می بینند

 چرند هایش را حرف حسا بی می شنوند

آرزوهای بی جا و نفرت بارش را فلسفه و دانش و دین می فهمند

 و حتی شوخی های خنک و بی ربط او از خنده حضار را روده بر می کند .

 

.................................

در  شگفتم  که  سلام  آغاز  هر  دیداریست  ،

  ولی  در  نماز  پایان  است  .

  شاید  این  بدین  معناست که

  پایان  نماز  ،  آغاز  دیدار  است  .

......................................

راهی که از لجن تا خدا کشیده شده است «مذهب » نام

 دارد. در این جا روشن است که مذهب یعنی راه، مذهب

 هدف نیست، راه است و وسیله است. تمام بدبختی هایی

 که در جامعه های مذهبی دیده می شود به این علت است

 که مذهب تغییر روح و جهت داده و در نتیجه نقشی که دارد

 عوض شده است و این بدان معناست که « مذهب را هدف

 کرده اند. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/01/18ساعت 10:6  توسط ایمان و محمد  | 

آیا خواستگاری اهانت به زن است؟

 بنام حضرت حق

  در ادامه تصمیمی که گرفته بودیم و خود را مکلف کرده بودیم به اینکه سلسله مقالاتی در مورد حقوق زنان و دفاع از زن بنویسیم این بار در مورد یکی از ایراد هایی که می گرفتند و می گیرند قصد داریم مطلبی از سخنان گهربار استاد شهید علامه مرتضی مطهری از کتاب ارزشمند نظام حقوق زن در اسلام بنویسیم. امید واریم مورد توجه شما عزیزان قرار بگیرد.

آیا خواستگاری مرد از زن اهانت به زن است؟

از ایراد هایی که می گیرند این است که خواستگاری مرد از زن را تو هین به زن حساب می کنند. به این منظور که در این قانون زن گرفتن برای مرد مطرح شده و مرد به عنوان مشتری و خریدار زن تلقی گردیده و در مقابل زن نوعی کالا حساب شده است. و این قبیل تعبیرات در قوانین ، اثر روانی بدی ایجاد می کند و به مرد ژست آقایی و مالکیت نسبت به زن میدهد. می گویند قوانین باید طوری باشد که زنان هم به خواستگاری مردان بروند و در مقابل زن گرفتن مرد گرفتن هم باشد.!!!

پاسخ استاد مطهری :

 غریزه مرد طلب و نیاز است و غریزه زن جلوه و ناز. اینکه از قدیم الایام مردان به عنوان خواستگاری نزد زنان رفته اند و از آنها تقاضا کرده اند از بزرگترین عوامل حفظ حیثیت و احترام زن بوده .طبیعت ، مرد را مظهر طلب ، عشق و تقاضا آفریده و زن را مظهر مطلوب بودن ، معشوق بودن . طبیعت ، زن را گل و مرد را بلبل ، زن را شمع و مرد را پروانه قرار داده است . این یکی از تدابیر حکیمانه و شاهکارهای خلقت است . ضعف جسمانی زن در مقابل نیرو مندی جسمانی مرد با این وسیله جبران شده است. خلاف حیثیت و احترام زن است که به دنبال مردی بدود. برای مرد قابل تحمل است که از زنی خواستگاری کند و جواب رد بشنود و آنگاه از زنی دیگر خواستگاری کند تا بالاخره زنی رضایت خود را اعلام کند . اما برای زن که می خواهد محبوب و معشوق و مورد پرستش باشد و از قلب مرد سر در آورد تا بر سراسر وجود او حکومت کند قابل تحمل و موافق غریزه نیست که مردی را به همسری خود دعوت کند و جواب رد بشنود و سراغ مرد دیگری برود.

ویلیامزجیمز می گوید : حیا و خودداری ظریفانه زن غریزه نیست بلکه دختران حوا در طول تاریخ یاد گرفته اند که عزت و احترامشان به این است که دنبال مردان نروند و خود را مبتذل نسازند . زنان این درسها را در طول تاریخ دریافته اند و به دختران خود آموزش داده اند.

 این قانون تنها به جنس بشر اختصاص ندارد بلکه در حیوانات نیز همین طور است . این ماموریتی است که به جنس ماده داده شده است که با پرداختن به زیبایی و خودداری ، دل جنس خشن را هر چه بیشتر شکار کند و او را از مجرای حساس قلب خودش(جنس نر) و به اراده و اختیار خودش در خدمت خود بگمارد.

عجبا می گویند این قانون لحنی دارد که مرد خریدار زن است که البته اینطور نیست بلکه مرد خریداروصال زن است  نه رقبه او .اولا این قانون مربوط به آفرینش و طبیعت هست.دوما مگر هر خریداری از نوع مالکیت است؟ طلبه و دانشجو خریدار علم هست ، دانش آموز خریدار معلم هست ، هنرجو خریدار هنرمند است . آیا باید نام اینها را مالکیت بگذاریم و اینها را توهین به علم ومعلم و هنرمند تلقی کنیم؟!

آیا خواستگاری اهانت به زن است یا مظهر عالیترین احترام و مقام در دلهای زنده وحساس است که مرد با همه مردی و مردانگی در پیشگاه زیبایی و جمال زن خضوع و خشوع می کند و خود را نیازمند به عشق او و او را بی نیاز از خود معرفی می کند؟

 منتهای هنر زن این بوده که توانسته مرد را در هر مقامی و ضعی که بوده به آستان خود بکشاند.

پس قوانین که بشر می گذارد باید این امتیاز را برای زن و این تکلیف را برای مرد حفظ کند تا تعادل و توازن حفظ شود.

پس ای زنان و دختران قدر خود را بدانید و احترام ، حیثیت وشرافت خود را نفروشید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/10ساعت 23:54  توسط ایمان و محمد  | 

نامه عجیب ابطحی به رئیس جمهور آینده

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/09ساعت 10:30  توسط ایمان و محمد  | 

سال نو

سال نو بر همه عزیزان دل مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/29ساعت 17:11  توسط ایمان و محمد  | 

تولد نور و رحمت مبارک

کاش ذره ای از تعلیمات  این مرد آسمانی را درک میکردیم

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/24ساعت 15:33  توسط ایمان و محمد  | 

تنها خدا را صدا کن

تنها خداوند را بخوان که بجز او دادرسی نیست

در لحظه شادي، پروردگار را ستايش کن. حمد و سپاس مخصوص اوست و هيچ کس و هيچ چيز در مرتبه او شايسته ثنا نيست.
در لحظه سختي، فقط از خداوند کمک بخواه. او بهترين فريادرس است و هميشه با تو و در کنار توست.
در لحظه حيراني و گمراهي، فقط خدا را جست و جو کن. او هدايت گر به سوي نعمت هاست. راه درست را از او بخواه چرا که تنها او از پيدا و نهان باخبر است.
در لحظه آرامش، معبود را مناجات کن. او تنها اجابت کننده دعاهاست. براي همه دعا کن به خصوص براي کساني که در حقشان بدي کرده اي و همينطور براي کساني که با تو مشکل دارند و در آخر، براي خواسته هاي خودت دعا کن، او همه را گوش مي دهد.
در لحظه نا اميدي، اميدت به خدا باشد. او اميد نااميدان است و هميشه به ياد داشته باش که "اين نيز بگذرد."
در لحظه تنهايي، پروردگار را صدا بزن. او هيچ وقت بنده اش را تنها نمي گذارد. همين الان مي تواني حضورش را در کنارت حس کني. فقط کافي است صدايش بزني. او تنها يار تنهايي هاست.
در لحظه نياز، حاجت خود را از درگاه خالق هستي طلب کن زيرا "نتيجه طلب از خلق اگر روا شود منت است و اگر نه ذلت، در حالي که طلب از او اگر برآورده شود نعمت است و اگر نه حکمت." و به خاطر داشته باش که او بي نياز مطلق است.
در لحظه هاي دردناک، به خداوند اعتماد کن. او بهترين معتمد است و هرگز پشت تو را خالي نمي کند. براي هر دردي درماني انديشيده است.
در لحظه موفقيت، از خدا فزوني ايمان بخواه و بدان که اين مرحله نيز پايان راه نيست بلکه آغازي است براي برداشتن گام هاي بعدي. در هر قدم بر ايمان خود بيفزا.
در لحظه دلشکستگي، دلت را به خدا بده. او بهترين مونس است، هميشه براي تو وقت دارد و هيچ گاه دل تو را نمي شکند.
در لحظه عاشقي، خالق عشق را در نظر داشته باش. بايد از عشق زميني به عشق آسماني رسيد.
در لحظه نگراني و دلواپسي، از ذکرش غافل نشو چون "ياد خدا آرام بخش دل هاست." همه چيز در حيطه قدرت و کنترل اوست. پس توکلت فقط به خدا باشد. کارها را به او بسپار تا زمان انتظار به آخر رسد.
در لحظه پيروزي، از معبود، تواضع و فروتني طلب کن. از غرور بپرهيز که بزرگ ترين اشتباه است.
در لحظه شکست، مطمئن باش خداوند دست تو را گرفته است و نمي گذارد زمين بخوري مگر آن که خودت دست او را رها کني. هر شکستي بايد مقدمه اي براي پيروزي باشد.
در لحظه ضعف و ناتواني، از قادر مطلق توانايي بخواه. هيچ چيز براي او غير ممکن نيست.
در لحظه کار، به خدا تکيه کن. او محکم ترين تکيه گاه و پشتيبان است. هر کاري را با نام او شروع کن. بکوش، پشتکار داشته باش، سپس همه چيز را به خدا واگذار کن. کسي که خود حرکت مي کند، خداوند به او برکت مي دهد.
در لحظه تاريکي، با نور کلامش دلت را روشن کن و آن را مايه برکت و روشنايي زندگي خود قرار بده.
در لحظه پريشاني، به خداوند پناه ببر که او امن ترين پناهگاه است.
در لحظه دلتنگي، با معبود خود راز و نياز کن. او داناي اسرار نهان و محرم رازهاست.
هميشه و در هر حال پروردگار را با صداي آرام و با احترام بخوان. او قدرت و ظرفيت انجام هر کاري را دارد. توجه ات را از خود و خلق برداشته و به وي معطوف کن. خداوند تو را عاشقانه، بدون هيچ قيد و شرطي دوست مي دارد و هيچ چيز نمي تواند از شدت اين عشق بکاهد. او در لحظه هاي خواب و بيداري، اضطراب و آرامش، کار و تفريح و خلاصه در هر موقعيت و شرايطي مراقب تو و لطفش شامل حالت است. به معبود بينديش، ايمانت را محکم کن و از او آمرزش بخواه. همه چيز درست مي شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/15ساعت 10:10  توسط ایمان و محمد  | 

مظلومان پنهان...

همیشه با خود می اندیشم. اندیشه ای که دل را می سوزاند و گاه اشکها را

 بر چشمان جاری می سازد . نه اشتباه میکنید به مظلومان فلسطین نه ، به

 ستم دیدگان افغانی ، عراقی و گرسنگان آفریقایی هم نه. به گروهی دیگر

 از مظلومان عالم که شاید پنهان ترین ظلم بر آنها می شود؛ به زنان . به

کسانی که قرنهاست مظلوم هستند.  ظلمی با دو شکل متفاوت در شرق و

 غرب عالم . اما شکوه من به این سوی است به خودمان. زیرا که گنج

گرانبهایی به اسم اسلام داریم.اسلامی که چکیده چهارده حجت خداست.

 آری سخن این است چرا ما که این گنج را داریم استفاده نمی کنیم ؟ بله ،

بعد از انقلاب حرکت هایی شد. اما نه آنچنان که باید . زنان بیشتر در جامعه

نمو پیدا کردند ،  به مشاغل مختلف مشغول شدند اما آن چیز، یعنی تغییر

نوع نگاه مردان نسبت به  زن آنچنان تغییری پیدا نکرد.

اگر کمی توجه به حرفهای مردان که نسبت به زنان به کار می برند  بکنیم 

پی به حرف این بنده حقیر خواهید برد. خوابشان چپ است، به آنها نباید رو

داد ، زن شیطان هست . البته اینها از عادی ترین و پیش پا افتاده ترین توهین

هایست که حتی دربین خود زنان هم گفته میشود . اگر دقت بیشتری داشته

 باشیم و به حرفهای افراد در ظاهر آگاه و مسئولان جامعه گوش کنیم درک

میکنیم که چقدر زن مظلوم است . نسبت به آیات و روایات  کج فهمیم .

گروهی از از این آیات و روایات برای ضربه به اسلام استفاده می کنند و

گروهی دیگر برای توجیه کار خود از آن طوری دیگر برداشت می کنند . دل به

 این خوش کرده ایم  که مردان را به خاطر مهریه به زندان می اندازیم. به به

چقدر حقوق زن رعایت شد.!!! تا کی باید از به دنیا  آمدن فرزند پسر خوشحال

 شویم؟! چرا نگاه  دیگری  به زنان بیوه و مطلقه جامعه داریم؟! تازه خیلی

هم خوب باشیم و خداشناس!!! با دید ترحم به آنها می نگریم . چرا انگشت

اتهام به سمت زنان مطلقه در جامعه نشانه می رود؟! چرا یک زن بیوه و

مطلقه با یکبار شوهر کردن انگار چیزی را از دست داده و از قیمت اصل

وخالصش کا سته می شود ؟! چرا زنان بسیاری به خاطر ترس از جامعه ،

بی خانمان شدن و حرف مردم تا دم مرگ در کنار شوهران نالایق خود

میسوزند و میسازند؟! چرا بعضی مردان داشتن مسئولیت خانواده را با

پادشاهی و دیکتاتوری اشتباه میگیرند؟! حق زن وقتی رعایت می شود که

این نوع نگاه ها دگرگون شود . چرا زنان آگاه میلی به دختر دار شدن ندارن؟!

چرا بیشتر دختران رضایتی از دختر بودن خود ندارن؟!  چرا وقتی یک زن  تمام

مشکلات طلاق  را به

جان میخرد و جدا میشود حکومت مسئولیت او را به عهده نمیگیرد ؟! مگر این

 جزء اسلام نیست؟ و چراهایی دیگر...   بیایید پرده های جهل را که در خیلی

از موارد به عمد روی ذهنمان کشیدیم را کناربزینیم . نترسیم . از آگاهی آنها نترسیم . آگاهی آنها به سود مردان و بشریت هست.

 کرامت زن را کسی پاس نمیدارد مگر اینکه خود بهره ای از کرامت برده باشد و جز انسان پست به زن توهین نمی کند .(پیامبر اکرم)

 

                                                                         و من الله توفیق

                                                                                                 بنده عاصی خدا 

                                                                                                        محمد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/08ساعت 15:16  توسط ایمان و محمد  | 

داستان عبرت آموز از مولانا

یک داستان عبرت آموز از مولانا

یک کشتی بود که در آن یک ناخدای جوان و باسواد و یک خدمه پیر و بی سواد مشغول به کار بودند.

پیرمرد هر شب بعد از کار به کابین ناخدا می­رفت و به سخنان مرد جوان گوش می­داد.

یک شب ناخدای جوان رو به پیرمرد کرد و گفت: آیا زمین شناسی خوانده­ای؟

پیرمرد پاسخ داد: نه استاد من هیچ وقت به مدرسه و دانشگاه نرفته­ام.

ناخدا: پیرمرد، تو یک چهارم عمرت را از دست داده­ای.

پیرمرد ناراحت و غمگین به اتاق خود بازگشت و با خود در این فکر بود که مطمئناً ناخدا درست می­گفته و او یک چهارم عمر خود را از دست داده است.

شب بعد باز پیرمرد به اتاق ناخدا رفت.

ناخدا امشب پرسید:

-         ای پیرمرد آیا اقیانوس شناسی خوانده­ای؟

-         ای استاد اقیانوس شناسی چیست؟ من که درسی نخوانده­ام.

-         ای پیرمرد، پس تو نیمی از عمرت را از دست داده­ای.

پیرمرد باز هم غمگین و ناراحت به اتاق خود برگشت و بار در این فکر بود که مطمئناً ناخدا درست می­گفته و او نیمی از عمر خود را از دست داده است.

در شب سوم پیرمرد به کابین ناخدا رفت و این بار ناخدا پرسید:

-         آیا از علم هوا شناسی آگاهی داری؟

-         استاد، هوا شناسی چیست؟ من که گفتم که هرگز به مدرسه نرفته­ام.

-         تو دانش زمینی را که روی آن زندگی می­کنی نمی­دانی، دانش دریایی را که از آن امرار معاش می­کنی نخوانده­ای! دانش هوایی که هر روز با آن سر و کار داری نخوانده­ای! پیرمرد تو سه چهارم عمرت را بر باد داده­ای.

پیرمرد با خود گفت: این مرد دانشمند می­گوید که من سه چهارم عمرم را از دست داده­ام. پس حتماً همینطور است.

باز هم پیرمرد ناراحت و نگران که تنها یک چهارم از عمر او باقی مانده شب را در اتاق خود غصه خورد.

اما صبح

ناخدا صدای کوبیدن در اتاق خود را شنید.

در را باز کرد و پیرمرد در مقابل در نفس زنان پرسید:

-         استاد. آیا از علم شنا شناسی چیزی می­دانید؟

-         شناشناسی؟ منظورت چسیت؟

-         می­توانید شنا کنید؟

-         نه! من شنا بلد نیستم.

-         جناب استاد، شما همه عمرتان را بر باد داده­اید! کشتی به یک صخره برخورد کرده و در حال غرق شدن است. آنهایی که می­توانند شنا کنند، به ساحل نزدیک می­رسند، اما آنانی که بلد نیستند غرق می­شوند. خیلی متأسفم استاد. شما حتماً جان خود را از دست خواهید داد.

عجب اتفاق جالبی بود. مرد جوان چقدر مغرورانه در مورد اون پیرمرد قضاوت می­کرد.  اگر فکر می­کنید که استوارید، بهوش باشید که نیافتید!!!!

تمام زندگی مرد مغرور در برابر یک چهارم باقی­مانده عمر پیرمرد.

خیلی وقتها هست که ما وقتمون رو صرف آموزش چیزهایی می­کنیم که به نظرمون می­آد خیلی با ارزش هستند و به اونها افتخار می­کنیم و پیش خودمون فکر می­کنیم که دیگه علامه دهر هستیم و زندگیمون رو روی همون آموخته­ها پایه گذاری می­کنیم. اما زمانی­که با چیزهای ناشناخته روبرو می­شیم که شیوه حل کردن اونها رو نمی­دونیم، خودمون رو موجودات ضعیفی می­دونیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/29ساعت 18:43  توسط ایمان و محمد  |